خرید بک لینک
طبق معمول،راس ساعتِ هفت،كنجِ كافه ي هميشگي نشسته بودم...عطري آشنا،سرم را از روي ميز بلند كردبدنم را بي حس كردتمام موهاي تنم به احترامش ايستادند...عطري كه بعد از خودش،هر جا به مشامم ميرسيد،مرا كيلومتره

برچسب: نویسنده: دانیال اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 11:58

خودم را قانع ميكنمكه شايد نميخواندكه شايد به گوشش نميرسدكه شايد مردمِ شهر خبردارش نميكننداز حجمِ دلتنگى اممگر ميشود يكنفر جان دادنَت را ببيند،بداند مخاطبِ تمامِ شعرهايش هستى وسراغَت را نگيرد؟!

برچسب: نویسنده: دانیال اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 11:58

کاش خبرهایِ خوبسر زده از راه میرسیدند ...دستِمان را میگرفتند و میبردند جاییکه نه غم باشد نه دوری ...نه دلتنگی باشد نه فاصله ...نه تنفری باشد نه بیزاری ...نه ترسِ از دست دادنی باشدنه ناتوانیِ فراموش کر

برچسب: نویسنده: دانیال اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 11:58

سراغم را بگیرکه دلم برای شنیدنِ صدای توو شنیدنِ اسمم از زبان توتنگ شدهبا من حرف بزناز حالت از روزمرِگی هایتاصلا از خبرهایِ روز بگواما بگواما باش ...که بدونِ توچیزی شبیه زندگی ؛تویِ گلویم گیر می کند !

برچسب: نویسنده: دانیال اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 11:58

دوست دارم به یاد بیاورم
روزهایی را که دوستم داشتی
و هر شب
آن قدر عاشق به خواب می رفتم
که صدای بال فرشتگان را می شنیدم

دلم شبی را می خواهد که به دلم بیافتد
صبح دوباره ترا خواهم دید...

برچسب: نویسنده: دانیال اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 15 بهمن 1397 ساعت: 11:58

صفحه بندی